تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( اکبر اکسیر )
پیچک ( اکبر اکسیر )
شعر و ادب پارسی

اکبر اکسیر



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

با اجازه محیط زیست

دریا، دریا دکل می‌کاریم

ماهی‌ها به جهنم!

کندوها پر از قیر شده‌اند

زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند

تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند

جه سعادتی!

داریوش به پارس می‌نازید

ما به پارس جنوبی! 

 

اکبر اکسیر

http://jomalatziba.blogfa.com/cat-62.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان سه, | بازديد : 142

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

پزشکان اصطلاحاتی دارند

که ما نمی فهمیم

ما دردهای داریم که آنها نمی فهمند

نفهمی بد دردی است

خوش به حال دامپزشکان!

 

 اکبر اکسیر

http://jomalatziba.blogfa.com/cat-62.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 144

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

چطور روز روشن

دو ئیدروژن

با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند

وآب ازآب تکان نمی خورد!

 


 اکبر اکسیر

 http://jomalatziba.blogfa.com/cat-62.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 131

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

ازآجیل سفره عید

چند پسته لال مانده است

آنها که لب گشودند؛خورده شدند

آنها که لال مانده اند ؛می شکنند

دندانساز راست می گفت:

پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !

 

اکبر اکسیر

http://jomalatziba.blogfa.com/cat-62.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 248

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شعر کارنامه زندگی اکبر اکسیر :    

**                


در پیاده روی 47 شعری خواندم ملیحه خندید

گفتم بالاخره بله یا خیر؟گفت :خیراست انشاالله!

بعد دراتاق 57 شعری خواندند باران گرفت

وصیغه جاری شد


همان شب شعری خواندیم تخت سرفه کرد

 ,عرفان سروده شد

بعدها در اتاق 62شعر تازه ای خواندیم تخت

 عطسه کرد وایثاربه چاپ رسید

برای نان به مدرسه رفتم باباشلنگ آب تعارف کرد

 کلاس به سکسکه افتاد

بعد آقای مدیر شعری خواندند ومن 30سال پیرشدم

حالا در اتاق 81 نشسته ام آخرین حکم کارگزینی را می خوانم

ملیحه میخندد ایثار به افتخار من تست میزند وعرفان

رفته است در پیاده رو شعر بخواند تا من بعدا پدربزرگ شوم!

 

 

اکبر اکسیر

http://temenna.blogfa.com/category/22

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 276

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

همۀ گاوها گوساله به دنیا می آیند

**

همۀ گاوها گوساله به دنیا می آیند

من گوساله گاو به دنیا آمدم

شیرم را دوشیدند

شاخم را شکستند

از دباغخانه که برگشتم عزیز شدم

حالا نشسته ام پشت ویترین گالری کفش

سایز 37

درست اندازۀ پای ملیحه!

 

 

اکبر اکسیر

http://temenna.blogfa.com/category/22

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 159

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

حرف های گنده تر از دهان

**


چیزهای بزرگ در خیالم نمی گنجد

به فیل که فکر می کنم

خرطومش بیرون می ماند

حرف های گنده تر از دهانم نمی زنم

« مردم » که می گویم

دمش بیرون می ماند

خرطوم را به دُم گره می زنم

از خودم می نویسم

تا جهالتم را جهانی کرده باشم !

 

 

 اکبر اکسیر

http://temenna.blogfa.com/category/22
 

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 152

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 گشتم نبود نگرد نیست

 **

نیروی جاذبه

شاعران را سر به زیر کرده است

بر خلاف منجم ها که هنوز سر به هوایند

تمام سیب ها افتاده اند

و نیوتن ، پشت وانت

سیب زمینی می فروشد

آهای ، آقای تلسکوپ !

گشتم نبود ، نگرد نیست !

 

 

اکبر اکسیر


 http://temenna.blogfa.com/category/22

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 87

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

پدر مخالف رژیم بود

نه از فشار می ترسید نه از چربی

« هر روز چاق تر از دیروز »

یک روز برق آزمایشگاه رفت

پدر نعره ای کشید

گاو مش حسن زایید

شیر خشک ، ملی شد

از آن روز به بعد

پدر ، رژیم را رعایت کرد

رژیم پدر را...

به گزارش پزشکی قانونی

بر اثر این تصادف 28 نفر مرداد!

 

 

اکبر اکسیر

http://www.akhavanmohamad.blogfa.com/cat-5.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 113

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کوپن قند وشکر اعلام شد

جشنواره ی طنز برگزار می شود

استقلال صفر – پبکان صفر گران شد

سروش منتشر کرد...........دُر دُر دُر دُرنا

آسمان اکثر نقاط کشور همین رنگ است

اینک به یک خبر علمی توجه فرمایید :

زنبور های عسل ، دیابت گرفته اند !

 

 

اکبر اکسیر

http://www.akhavanmohamad.blogfa.com/cat-5.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 96

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 رخش گاری کشی می کند

- رستم ، کنار پیاده رو سیگار می فروشد

- سهراب ته جوب به خود می پیچد

- گرد آفرید از خانه زده بیرون

- مردان خیابانی ، برای تهمینه بوق می زنند

-ابوالقاسم ، برای شبکه ی سه ،

   سریال جنگی می سازد

وای...

 موریانه ها به اخر شاهنامه رسیده اند!!

 

 

اکبر اکسیر

http://www.akhavanmohamad.blogfa.com/cat-5.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 154

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

از اتوبوس که پیاده شدیم

ماشینی آنقدر بوق زد

     که خواهرم عروس شد !

پدر مکانیکم زیر ماشین رفت

برادرم که از پارک درآمده بود

       ـ پدرم را درآورد

مادر یک ریز می پرسید

آیا کلاغ های تهران هم فارسی گارگار می کنند ؟!

کنار دکه ، همشهری

حرف های شیرین عبادی ـ سیاسی داشت

خود را به آخر برج رساندم

آزادی چقدر گشاد شده بود !!

 

 

اکبر اکسیر

http://www.akhavanmohamad.blogfa.com/cat-5.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 205

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بعد از نیوتن

 

سیب های زیادی به زمین افتاد

که هیچ کدام جاذبه نداشت

استادان زیادی در کرج

باغ سیب خریدند

  اما ، افتادن سیب را نگرفتند !

خدا رحمت کند پدر میمونی که ،

                   داروین را کشف کرد.

راستی اگر نیوتن نبود ،

                   سیب وانت

این همه گران نبود ،

                    بود ؟ !

 

 

اکبر اکسیر

http://www.akhavanmohamad.blogfa.com/cat-5.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 87

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مادر عاشق طلا بود

جشن تولد ، دستبند خواست

پدر به زندان رفت

روز مادر ، زنجیر خواست

پدر به تیمارستان رفت

سالگرد ازدواج ، سرویس خواست

پدر سوار شد و رفت!

 

 

اکبر اکسیر

http://www.akhavanmohamad.blogfa.com/cat-5.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 153

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

صفر را بستند

تا ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان

ما از درون زنگ زدیم!

 

اکبر اکسیر

http://www.akhavanmohamad.blogfa.com/cat-5.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 91