تبلیغات اینترنتیclose
از اتوبوس که پیاده شدیم( اکبر اکسیر )
پیچک ( اکبر اکسیر )
شعر و ادب پارسی

اکبر اکسیر



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

از اتوبوس که پیاده شدیم

ماشینی آنقدر بوق زد

     که خواهرم عروس شد !

پدر مکانیکم زیر ماشین رفت

برادرم که از پارک درآمده بود

       ـ پدرم را درآورد

مادر یک ریز می پرسید

آیا کلاغ های تهران هم فارسی گارگار می کنند ؟!

کنار دکه ، همشهری

حرف های شیرین عبادی ـ سیاسی داشت

خود را به آخر برج رساندم

آزادی چقدر گشاد شده بود !!

 

 

اکبر اکسیر

http://www.akhavanmohamad.blogfa.com/cat-5.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 205