تبلیغات اینترنتیclose
در پیاده روی 47 شعری خواندم ملیحه خندید ( اکبر اکسیر )
پیچک ( اکبر اکسیر )
شعر و ادب پارسی

اکبر اکسیر



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شعر کارنامه زندگی اکبر اکسیر :    

**                


در پیاده روی 47 شعری خواندم ملیحه خندید

گفتم بالاخره بله یا خیر؟گفت :خیراست انشاالله!

بعد دراتاق 57 شعری خواندند باران گرفت

وصیغه جاری شد


همان شب شعری خواندیم تخت سرفه کرد

 ,عرفان سروده شد

بعدها در اتاق 62شعر تازه ای خواندیم تخت

 عطسه کرد وایثاربه چاپ رسید

برای نان به مدرسه رفتم باباشلنگ آب تعارف کرد

 کلاس به سکسکه افتاد

بعد آقای مدیر شعری خواندند ومن 30سال پیرشدم

حالا در اتاق 81 نشسته ام آخرین حکم کارگزینی را می خوانم

ملیحه میخندد ایثار به افتخار من تست میزند وعرفان

رفته است در پیاده رو شعر بخواند تا من بعدا پدربزرگ شوم!

 

 

اکبر اکسیر

http://temenna.blogfa.com/category/22

برچسب ها : ,

موضوع : اکبر اکسیر ، شیرین بیان دو, | بازديد : 276